تبليغاتX
ask your question? get your answer

ask your question? get your answer
 
قالب وبلاگ

تاحالاشده یه سوالات عجیب غریبی ذهنتون رو مشغول کنه ؟؟اگه جوابتون مثبته بهتره سواله رو تو قسمت کامنت بنویسید تا باهمفکری همدیگه به یه جوابی برسیم!!!

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 18:19 ] [ reza ] [ ]

سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

در بزم وصال تو نگويم زکم و بيش
چون آيينه خوکرده به حيراني خويشم

لب باز نکردم به خروشي و فغانی
من محرم راز دل طوفاني خويشم

يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمريست پشيمان ز پشيماني خويشم

از شوق شکر خند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگرانجاني خويشم

بشکسته تراز خويش نديدم به همه عمر
افسرده دل ازخويشم وزنداني خويشم

هر چند امين،بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم


شاعر:امام خامنه ای

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 14:19 ] [ reza ] [ ]

مَتــَرسَکــ !

مَتَـــرسَک اینقدر دَستهایت را باز نـَــکُن


کَسی تو را دَر آغوش نمیگیــَرد 

 ایستادگی تـَــنهایی می آوَرد . .

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 14:19 ] [ reza ] [ ]

مردی برای اصلاح سر و صورتش به ارایشگاه رفت،در بین کار گفتگوی جالبی بین انها در گرفت،انها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند وقتی به موضوع خدا رسید ارایشگر گفت:من باور نمیکنم که خدا وجود دارد.مشتری پرسید: چرا باور نمیکنی؟ارایشگر جواب داد:کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود

ندارد؟شما به من بگوئید اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟بچه ها بی سرپرست می شدند؟اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد اینهمه درد و رنج وجود داشته باشد.مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد،چون نمی خواست جر و بحث کند.ارایشگر

کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.به محض اینکه از مغازه بیرون امد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده، ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.مشتری برگشت و دوباره وارد ارایشگاه شد و به ارایشگر گفت:می دونی چیه؟به نظر من ارایشگر ها هم وجود ندارند.ارایشگر گفت:چرا چنین

حرفی می زنی؟من اینجا هستم.من ارایشگرم.همین الان موهای تو را کوتاه کردم.مشتری با اعتراض گفت:نه ارایشگر ها وجود ندارند،چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد!ارایشگر گفت:نه بابا!ارایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه  نمی

کنند.مشتری تاکید کرد:دقیقا نکته همین است،خدا وجود دارد،فقط مردم به او مراجعه نمی کنند
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 14:18 ] [ reza ] [ ]

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری
نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند
نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده
نخند!
...به دستان پدرت
به جاروکردن مادرت

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،..........

....نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده ...

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 14:18 ] [ reza ] [ ]

روز های اول خوابگاه و روابط حسنه ی بچه های اتاق:

ساعت دو نصفه شب در یک اتاق :

بعد از آن کل خوابگاه منهای سرپرست:

ساعت ۴ صبح هنگام خواب :

وضعیت تحصیل در خوابگاه :

بعد از چند روز گفتگوی صمیمانه بر سر شستن ظروف:

و پایان دعوا :

امکانات غذایی در خوابگاه :

کار های متفرقه بچه های اتاق :

اواخر ترم و وضعیت بعضی بچه ها :

و اینم آخر و عاقبتش :

یا

و پایان....

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 14:9 ] [ reza ] [ ]

آلبرت اینشتین در رساله­ ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­ دهد و آن را کامل­ ترین و معقول­ ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ ی اینشتین با آیت ­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده ­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­ البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­ شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­ شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گران بهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد....

می گویند “مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای نوشت به ” البرت انیشتین ” که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند

آقای ” انیشتین ” هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !

تنها شاگرد ایرانی انیشتین پرفسور حسابی روحش شاد

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 14:6 ] [ reza ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

لینک دوستان
چت باکس


امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس